مقدمه :
مراد از"بت"، بت های ظاهری و مادی است که در قرآن با دو واژة "صَنم" و "وَثن" یاد شده است. جثّه و هیکل بت از جنس نقره، مس یا چوب است که بت پرستان جهت تقرب به خدا، آن ها را وسیلة عبادت قرار میدادند.بت ها، متناسب با جنس و نوع ساخت، اسامی خاصی داشته اند؛ مثلاً به سنگ های صاف و بی شکل، "انصاب"، به سنگ های تراشیده و منقوش، "اوثان" و به بت های ریخته شده از زر و سیم یا تراشیده شده از چوب، "اصنام" می گفتند.
شروع بت پرستی از کجا بود؟
طبق نقل تاریخ، بتپرستی از زمان«یارد» شروع شد،«یارد» فرزند مهلائیل است. مادرش «سمعن» دختر «براکیل بن محویل بن خنوخ بن قین بن آدم است. «یارد» چهار صد و شصتسال با آدم(ع) فاصله دارد و بتها در زمان او به وجود آمدند. طبق بعضی از روایات، بتپرستی قبل از نوح سابقه نداشت و قوم نوح آن را به وجود آورد . مساله از این جا آغاز شد که در فاصله زمان آدم و نوح مردانی صالح زندگی میکردند؛ شیطان از علاقه مردم سوء استفاده کرد و آن ها را به ساختن مجسمه بزرگان و گرامیداشت آنها فراخواند. چیزی نگذشت که نسلهای بعد رابطه تاریخی این موضوع را از یاد بردند و تصور کردند این مجسمهها موجوداتی محترمند و باید پرستش شوند . به این ترتیب، به پرستش بتها سرگرم شدند . نوح (ع) در مقابل این انحراف و بتپرستی ایستاد. در میان قوم حضرت نوح(ع) مردان صالحى (به نامهای "وَدّ"، "سُواع"، "یَغوث"، "یَعوق" و "نَسر") بودند که مردم به آنها اظهار علاقه مىکردند، شیطان از علاقه ی مردم سوء استفاده نموده و بعد از مرگ آن مردان، مردم را تشویق به ساختن مجسمة آن بزرگان و گرامى داشت آن مجسمهها کرد. رهبران گمراه، مکری عظیم به کار بردند و گفتند دست از خدایان و بتهای خود برندارید؛مخصوصا بتهای «ود»،«سواع»،«یغوث»،«یعوق» و «نسر» را رها نکنید. به نقلی، این 5 بت به عرب جاهلی منتقل شد و هر قبیلهای یکی از آنها را برای خود برگزید . بت «ود» ، متعلق به طایفه «بنی کلب» ، در دومة الجندل قرار داشت . بت «سواع» ، متعلق به قبیله هذیل، در سرزمین رهاط بود . بت «یغوث» به طایفه بنی قطیف تعلق داشت . بت «یعوق» برای طایفه همدان بود؛ و «نسر» به طایفه ذی الکلاع از قبایل حمیر تعلق داشت .
بت پرستی چه زمانی و توسط چه کسی در مکّه آغاز گردید؟
بعد از آن که قبیله خزاعه تولیت خانه خدا را به عهده گرفت اولین کس از آنها که تولیت خانه را داشت عمرو بن لحى بود. نام لحى ،حارثه بن عامر بود. عامر، دین ابراهیم را تغییر داد و دگرگونه کرد و مردم را به پرستش مجسمهها برانگیخت. وى به شام رفت و گروهى را دید که پرستش بتان می کردند و بتى به او دادند که روى کعبه نصب کرد. او بتان بسیار در اطراف کعبه نصب کرد و بتپرستى در عرب رواج گرفت و دین حنیف منسوخ شد.
برخى از مورخین نقل کرده اند: زمانى عمرو بن لحى براى انجام کارى از مکه به شام رفت و چون به سرزمین بلقاء و شهر «مآب» رسید، مردم آنجا را که از عمالقه و اولاد عملاق- یا عملیق- بن لاوذ بن سام بن نوح بودند دید که بتهائى را مىپرستند، پرسید: اینها چیست که شما آنها را مىپرستید؟ گفتند: اینها بتهائى است که ما هر گاه باران بخواهیم از آنها در خواست می کنیم و اینها براى ما باران مىفرستند، و هر گاه کمک بخواهیم آنها را بمدد مىطلبیم و یاری مان می کنند! عمرو بن لحى گفت: اگر ممکن است یکى از آنها را به من بدهید تا به سرزمین عرب ببرم و آنان نیز مانند شما آن را پرستش کنند. پس بت هبل را به او دادند، و عمرو آن را به مکه آورده و مردم را بپرستش و تعظیم آن وادار کرد.
بت های معروف در طول تاریخ بت پرستان:
قرآن بت معروف قوم حضرت الیاس(ع) را "بَعل" معرفی کرده و گفته شده: این بت بزرگ، از جنس طلا بوده که چهار صورت داشته و دارای چند خدمتکار است و شهر "بعلبک" لبنان نیز منسوب به آن است. اما سه بت مشهور عرب به نامهای "لات" متعلّق به قبیله ی ثقیف، "عزّى" متعلق به قبایل بنى سلیم،"منات" براى قبیله ی قدید بود؛ البته بت های دیگری نیز بودند، مانند: "اساف"، "نائله" و "هُبَل" که مورد پرستش اهل مکّه قرار گرفتند. اعراب بت "اساف" را در کنار حجرالاسود، بت "نائله" را در نزدیکى رکن یمانى و بت "هبل" را که هجده ذراع طول داشت و بزرگترین بت عرب بود، در بالاى کعبه نصب کرده بودند.
ریشه های اصلی گرایش به بت ها :
1. جهل:بنی اسرائیل بعد از دیدن چندین معجزة الهی به دست حضرت موسی(ع)، باز ایمان نیاورده و به پیامبر خدا گفتند: برای ما بتهایی بساز که آنها را عبادت کنیم.بت پرستان جاهل با وجود اینکه میدانستند، بت ها دوامی نداشته و از بین می روند و مالک هیچ چیزی حتی نفع و ضرر خود نیستند، باز آنها را تعظیم و تکریم میکردند خدای متعال خطاب به قوم موسی میفرماید:«إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون»«شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
یعنی با روشن بودن این مطلب که هیچ واسطهای بین خدای یگانه و این بتها نیست و خدای با این عظمت که هیچ مثل و مانندی ندارد، جاهلانه است که معنای عالی الوهیت را به این تمثالهای سنگی، چوبی، نقرهای و طلایی حمل کرد. جهل بتپرستان از چند جهت بود، از یک سو نسبت به خدا و ذات پاکش و اینکه هیچگونه شبیهی براى او تصور نمىشود، جهل داشتند؛ از سوى دیگر جهلشان به علل اصلى حوادث جهان بود که گاهى سبب میشد حوادث را به یک سلسله علل خیالى و خرافى از جمله بت، نسبت دهند و از سوى سوم جهل به جهان ماوراء طبیعت است که جز مسائل حسّى را نمىبینند و باور نمىکنند؛ مثلا قطعه سنگى را از کوه جدا کرده و بخشی از آن را در ساختمان منزل خود مصرف میکردند و با بخشی دیگر، مجسمهای ساخته و در برابر آن سجده نموده و مقدّرات خویش را به دست او میسپردند که این عین جهالت است.
2. تقلید کورکورانه: بت پرستان جاهل، از اجداد جاهل و گمراه خود تقلید می کردند و ملاک صحت کار خود را عمل پدران و پیشینیان خود میدانستند، و در برابر نهی پیامبران الهی از عبادت بت ها، جوابشان این بود که ما پیرو آباء و أجداد خود هستیم و آنچه پدرانمان عبادت میکردند، ما نیز عبادت می کنیم؛ درحالیکه عقل صحیح اجازه نمیدهد که انسان به کسی که از علم بهرهاى ندارد، مراجعه نموده و هدایت و راهنمایى او را که در عین گمراهى است، بپذیرد؛ بنابراین تقلید جاهل از جاهلى که حقیقتا جاهل است، مذموم است و این نوع تبعیت، کورکورانه و در نهایت جهالت است.خدای متعال در آیات متعدد، متعرض این نوع جهالت و تقلید بت پرستان شده و آنها را به شدت توبیخ کرده است:«وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَینا عَلَیهِ آباءَنا أَوَلَوْ کانَ آباؤُهُمْ لایعْقِلُونَ شَیئاً وَ لایهْتَدُون»«و هنگامى که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، مىگویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروى مىنمائیم، آیا نه این است که پدران آنها چیزى نمىفهمیدند و هدایت نیافتند؟!»
پندار مشرکان بر نفع بت ها:
گمان بت پرستان بر این بود که بت ها، برای آنها منافعی دارند که برخی از این پندارها را بر اساس آیات قرآن به اختصار بیان می کنیم:
الف.شفاعت: تصور بت پرستان این بود که بتها نزد خدا تقرّب دارند و در امور دنیوی، آنها را شفاعت میکنند:«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَاللَّه»«مىگویند: اینان(بتها) شفیعان ما، نزد خدا هستند» یعنی بت ها از خداى تعالى درخواست مینمایند تا کارهای مهم ما را به سامان رسانند، یا اگر فرضا بعث و حشری در کار باشد، چنانچه اعتقاد مؤمنان است، از خداى تعالى برای ما درخواست نجات از عذاب آخرت را میکنند.
ب.عزت: بت پرستان به غیر خدا معبودانى براى خود انتخاب کرده بودند؛ به این گمان که بت ها سبب عزّت آنها شده و با این وسیله نزد حق تعالى ارجمند شده و مقام والایی به دست می آورند. در حقیقت پندارشان این بود که اگر با یک خدا عزّت می یابند، با خدایان بیشتر، عزّت بیشتر پیدا می کنند، که قرآن می فرماید:«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیکُونُوا لَهُمْ عِزًّا» «آنها غیر از خدا معبودانى براى خود انتخاب کردهاند، تا مایهی عزتشان باشد»
ج.نصرت: عبادت بت ها از ناحیه ی بت پرستان بر این امید بود که آنها را یارى کنند؛ زیرا بر این باور غلط بودند که تدبیر امورشان به این خدایان واگذار شده و خیر و شرّشان هر چه هست، در دست آنهاست؛ به همین جهت، خدایان ناتوان (بت ها) را عبادت مىکردند تا با این عبادت، آنها را از خود راضى کرده و بر آنان خشم نگیرند و نعمت را از ایشان قطع نکرده و بلا و مصیبتی بر آنان نازل نکنند: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ»«آنها غیر از خدا معبودانى براى خویش برگزیدند به این امید که از سوى آنها یارى شوند (و مورد حمایت بتان قرار گیرند)»
أبعاد ضعف و حقارت بتها از نگاه قرآن:
قرآن کریم در مقام مبارزه با شرک و بت پرستی، اول ادعا و اتهام آنها را نسبت به ساحت مقدس قرآن و پیامبر اسلام بی پایه خوانده، سپس با منطقی روشن و قاطع مشرکان را به محاکمه کشانده است:«وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لایَخْلُقُونَ شَیئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لایمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لانَفْعاً وَ لایمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاحَیاةً وَ لانُشُوراً»«آنان غیر از خداوند معبودانى براى خود برگزیدند، معبودانى که چیزى را نمىآفرینند؛ بلکه خودشان مخلوقند، و مالک زیان و سود خویش نیستند و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند.»یعنی مشرکان خدایان خشک، ناتوان، توخالی و دور از تمام شئونات الوهیت را که از جملهی آن صفت خالقیت است، می پرستند؛ و قرآن در نفی خالقیت بتها به خلقت مگس مثالی زده و می فرماید: اگر دست به دست هم بدهند، نه اینکه مگسی را نمیتوانند بیافرینند، حتی اگر مگس چیزی را از آنها برباید، قدرت پس گرفتن آن را ندارند؛ و در این زمینه هم مشرکان عاجزند و هم بت ها که معبودان آنهاست. دلیل نفی خالقیت از بتها، مخلوق بودن آنهاست؛ چون خداوند در آیه ی قبل وجود فرزند را از خودش نفی کرده و اگر فرزندی برای خداوند بود، به ناچار باید از او متولد میشد و دیگر نمیتوانست مخلوق باشد؛ در حالیکه خالقیت در خداوند منحصر شده و غیر خدا باید مخلوق باشند نه خالق. نکته ی بعدی اینست که بت ها مالک نفع و ضرر خودشان نیستند، و لازمهاش اینست که به طریق اولی قادر به نفع و ضرر عبادت کنندگان نیستند؛ پس مالک تصرف به احوال دیگران نیز نمیتوانند باشند. البته ضعفهای دیگری نیز در قرآن بیان شده، از جمله: نفی شفاعت بتها، نفی مالکیت رزق و روزی، و غیره که به برخی از آنها در همین مقاله اشاره شد؛ اما تفصیلشان در این مقاله نمیگنجد.
راهکارهای قرآن بر هدایت بت پرستان:
1. توجه دادن به توحید و یگانگی: خدای متعال نه تنها به بتپرستان منحرف، بلکه به تمام مخلوقات تأکید می کند که غیر از خدای واحد، خالقی نیست و روزی آسمانها و زمین دست اوست؛ پس تنها معبود نیز خدای یکتاست که عبادت مطلقا باید متوجه او باشد.
«هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیرُاللَّهِ یرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ»«آیا خالقى غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ هیچ معبودى جز او نیست، با این حال چگونه به سوى باطل منحرف مىشوید.» و در آیات بعد در نهی از پرستش مخلوق و توجه دادن به پروردگار یگانه، مثل و مانند قرار دادن را برای خداوند نفی کرده و با این بیان، فطرت انسانها را بیدار کرده که تنها، آفریدگار یگانه و قادر شایسته ی الوهیت و پرستش است، و هرگز نظیر و شریکی نداشته و نخواهد داشت:«...فَلاتَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»«براى خدا شریکهایى قرار ندهید، درحالىکه مىدانید (هیچ یک از این شرکاء و بتها نه شما را آفریدهاند و نه شما را روزى مىدهند).»
2. توجه دادن به مالکیت حقیقی: خدا به مسیحیان که قائل به الوهیت حضرت عیسی(ع) بودند، گوشزد میکند که شما مىدانید، مسیح(ع) خود با تمام وجود دارای نیازهاى بشرى است و مالک سود و زیان خویش هم نیست، تا چه رسد به اینکه مالک سود و زیان دیگران باشد: «قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لایمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لانَفْعاً...»«بگو آیا جز خدا چیزى را مىپرستید که نه مالک زیان شماست و نه سود شما...»
چون در میان مسیحیان رواج دارد که در برابر مجسمه ی حضرت مسیح، تا سرحد پرستش و خضوع مىکنند؛ درحالیکه ایمان به الوهیت مسیح در حقیقت، یک نوع بت پرستى است، نه خداپرستى؛ یعنی اگر کسی حضرت مسیح را با تمام عظمتی که دارد و جزو پیامبران اولوالعزم الهی است، خدای خود بداند و قائل به الوهیت او شود، جهل و اشتباه بزرگی مرتکب شده، چه رسد به اینکه مجسمههای دست ساختهی خود را دارای مقام الوهیت بدانند.
3. توجه دادن به دعوت رسولان: خدای تبارک خطاب به پیامبر اسلام میفرماید:«وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یعْبَدُونَ»«از رسولانى که قبل از تو فرستادیم بپرس، آیا غیر از خداوند رحمان، معبودهایى براى پرستش آنها قرار دادیم؟!»یعنی اگر از آنان این سؤال را بپرسى، در جواب خواهند گفت: ما چنین دستورى (بت پرستی) به آنان ندادهایم، و آنان را به پرستش چنین خدایانی وادار نساختهایم. چون اولین دعوت تمام پیامبران الهی، دعوت به توحید بوده و غرض اصلى از ارسال رسولان همان توحید است و بقیهی دستورات، متفرّع بر همین توحید است.
عاقبت بت ها و بت پرستان:
بت پرستان، عاقبتی دردناک در پیش دارند و آن جهنم سوزان است. بتپرستان امید داشتند که بتها نزد خدا برایشان شفاعت کنند، اما بر خلاف تصور آنها، خداوند بت پرستان را با بت هایشان در آتش جهنم قرین ساخته، به گونهای که در آخرت، چیزى نزد بت پرستان مبغوض تر از این معبودهاى باطلشان نخواهد بود:«إِنَّکُمْ وَ ماتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِاللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُون»«شما و آنچه غیر از خدا مىپرستید، هیزم جهنم خواهید بود و همگى در آن وارد مىشوید.»
بت / بت پرستی:
بُت در لغت. تندیس ساخته از سنگ، چوب، عاج یا فلز، به شکل انسان یا حیوان یا ترکیبی از این دو (مانند سر فیل یا خوک با تنة انسان ) و بندرت چیزهای دیگرکه مشرکان آن را به جای خدا پرستش کنند. در وندیدادِ اوستا سه بار از دیوی به نام «بوئی تی دَئِوَ» نام برده شده که ، به فرمان اهریمن ، سالار دیوان و به سرکردگی دروج و دو دیو دیگر، مأمور کشتن زردشت شدند، اما پیامبر با سرودن دعای اَهُو نَوَر آنان را ترساند و به اعماق زمین گریزان کرد. این نام در گزارش پهلوی وندیداد به صورت «بُود دیو » یا «بوت دیو» درآمدهو در کتاب دینکرد. به همین لفظ و معنی و مناسبت و در بخش دوازدهم بندش، که به شرح بدکرداری بیش از سی تن از دیوان و دروجان اختصاص دارد، برجای مانده است . اگر این توضیح بُندهش : «بوت دیو آن است که او را به هندوستان پرستند و روان او در بوداها مقیم و مهمان است »، درست و مستند باشد. به احتمال قوی «بوئی تی » اوستایی و «بوت /بود» فارسی میانه و «بت » فارسی دری ، برابرهای نام بودای سانسکریتی هستند. البته منظور از دیو در این موارد آن گروه از خدایان هندو ایرانی هستند که در دوران پیش از زردشت پرستش آنان معمول بوده و زردشت آنها را ممنوع کرده است و در نتیجه بعداً موجودات اهریمنی به شمار آمده اند. این واژه که بندرت در زبانهای فارسی میانه ، پارتی ، و فارسی میانه مانوی به کار رفته به صورت نوشتاری بوت BWT و با تلفظ d ¦ bu به معنی بودا و در متون سغدی بفراوانی به صورت مکتوب ـ /PWT ـ bwt دیده می شود. به احتمال قوی واژه بوت / بود/ بت از صورت سغدی بودایی PWT به زبان دری رفته و به جای واژة اُزْدِس ( s ¦ uzde ) به معنی «صنم » تعمیم یافته است ، زیرا در متون فارسی میانة زردشتی همه جا واژة ازدس برای بُت به معنی «صَنَم » و «وَثَنْ» به کار رفته و همة ترکیبات آن نیز مانند ازدس زار (= بتکده )، ازدس پرست ، ازدس پرستیه / ازدس پرستشنیه با این واژه ساخته شده است و این لفظ در متون فارسی دری دیده نمی شود؛ از سوی دیگر به نقل ابن ندیم. از ابن مقفّع و حمزة اصفهانی از زردشت بن آذر خور. زبان فارسی میانه پس از انتقال به مشرق. ایران (خراسان ) بیش از همة زبانها و گویشهای شرقی از زبان مردم بلخ واژه به عاریت گرفته است و سرزمین بلخ و بخارا بیش از دیگر نقاط ایران محل نفوذ و گسترش دین بودا و موضع دیرها و بتکده های بودایی بوده است ؛ چنانکه معبد نوبهار بوداییان ، که نزد مسلمانان بسیار مشهور بوده و ابن فقیه مشروحاً آن را وصف کرده و پرده داری آن با خاندان برمکی بوده ، نزدیک این شهر جای داشته است. با توجه به اینکه در خط سغدی ، که آثار بودایی به آن نوشته شده است ، تنها حروف صامت ثبت می شود و این خط مانند خط پهلوی تاریخی است و حاکی از تلفظی قدیمتر از تلفظ زمان تحریر است ، احتمالاً این واژه در زبان بلخی نیز بوت یا بود خوانده می شده است .
واژه بُت در عربی به صورت بدّ (جمع آن : بَدَده ) معرّب شده و به سه معنی متفاوت به کار رفته است. بندرت به معنی بتکده مؤلف اخبار الصّین والهند نیز بتی را بدّ می خواند که در هند پرستیده می شود. دمشقی در کتاب خود به نام نخبة الدهر فی عجایب البرّ و البحر، بت سومنات را، که نزد مسلمانان شهرت داشته و سعدی در بوستان از آن داستانی خیالی پرداخته است ، بدقت وصف کرده و به تندیس اصلی آن ، مرکّب از دوسنگ ، نام بدّ (= بودا) را داده است که شکل اعضای تولید مثل نر و ماده را مجسم می سازند. در قرآن و منابع اسلامی . در عربی ، اگر بت پیکری از چوب یا فلز و به شکل انسان یا حیوان باشد، «وَثَن »، وچنانکه صورتِ بدون پیکر باشد «صنم » نامیده می شود. واژه های «نُصُب » و «انصاب » نیز برای بت به کار رفته است (برای تفاوتهای معنایی این واژگان رجوع کنید به صنم * ؛ وثن * ؛ انصاب * ؛ نیز رجوع کنید به مبارک بن محمد ابن اثیر، مرتضی زبیدی ، ابن منظور، ذیل «صنم » و «وثن » راغب اصفهانی (ذیل «صنم ») از برخی حکما نقل کرده که هر عامل باز دارنده از خدا خود نوعی بت است ، همچنانکه صلیب را نیز وثن خوانده اند. بنابر روایتی که از عدّی بن حاتم نقل شده، او با صلیب بر گردن خدمت پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسید و حضرت فرمود: «این وثن را از گردن خود دور افکن ». در قرآن ، واژه های «اصنام » (جمع صنم ) پنج بار، «اوثان » (جمع وثن ) سه بار، نصب دوبار، «انصاب » یک بار به کار رفته است (عبدالباقی ، ذیل همان واژه ها). از واژه هایی چون آلهه ، تماثیل ، اولیاء، اَنْداد، م'اتَنْحِتُون (آنچه می تراشید)، شُرکاء، شُفَعاء، شُهَداء نیز معنای بت اراده شده است.
گفتنی است که قرآن کریم، در انتقاد از بت پرستی ، اساساً منظورش مشرکان عرب بوده ، و از این دیدگاه به ذکر نکاتی از تاریخ بت پرستی نیز پرداخته است . از قرآن کریم چنین برمی آید که گرایش به بت پرستی ، از زمانی نزدیک به عصر حضرت نوح علیه السّلام وجود داشته است ، اما از زمانهای پیشتر سخنی نمی گوید. بنابر آیة 23 از سورة نوح ، قوم او پنج بت ، به نامهای وَدّ، سُواع ، یَغوث ، یَعوق ، نَسْر، داشتند و دربرابر دعوت حضرت نوح علیه السّلام مصرّانه از رها کردن پرستش آنها سرباز می زدند. فخررازی نیز، به نقل از ابویزید بلخی ، قدمت بت پرستی را با استناد به این آیه از زمان حضرت نوح علیه السّلام می داند، اما برخی مفسّران آغاز بت پرستی را به زمانی پس از حضرت آدم و پیش از حضرت نوح علیهماالسّلام و به القای شیطان نسبت داده اند و گفته اند که او این پنج بت را به نام فرزندان آدم ساخت ؛ بدین ترتیب که با مرگ هریک از آنان تندیسی به شکل او برای بازماندگانش می ساخت و همین سبب شد که نسلهای بعد بتدریج به پرستش آنها بپردازند. دربارة تسمیة این پنج بت قول دیگری بر آن است که نام مردم عابد و صالحی بوده که در دورة میانة آدم و نوح علیهماالسّلام می زیسته اند و چون مردم در عبادت آنان را سرمشق قرار دادند، شیطان پس از مرگ ایشان مردم را فریفت تا صورتهایی شبیه آنان بسازند، سپس در نسلهای بعد این سنّت را به بت پرستی تبدیل کرد. ابن عباس نیز با اندک تفاوتی شروع بت پرستی را به شیطان و زمان نوح علیه السّلام نسبت داده است . در این میان مسعودی (ج 1، ص 44) روایتی آورده که پیدایی بت پرستی را در زمانی دیرتر از حضرت نوح علیه السّلام می داند. برخی دیگر از مؤلّفان نخستین پایه های بت پرستی را به یکی از پسران قابیل ، پس از درگذشت آدم علیه السّلام نسبت داده اند.
طبق روایتی از حضرت علی علیه السّلام نخستین سرزمینی که در آن بت پرستیده شد، بابِل بود. روایت مفضل بن عمر، امام صادق علیه السّلام در محلّی کنار مسجد کوفه جای بتهای یغوث ، یعوق و نسرِ قوم نوح علیه السّلام را به او نشان داده است. براساس برخی روایات ، شیطان این بتها را که در طوفان نوح زیر خاک و گل مدفون شده بودند، بار دیگر برای مشرکان عرب آشکار ساخت. از قول کسانی نقل کرده که باقی ماندن این بتها بعید می نماید و مقصود این است که نام آنها دوباره زنده شد. پس از این ، سخن از بت پرستی قوم عاد * است که در سرزمینی میان عمان و حَضْرَموت یمن سکونت داشتند. و هود * علیه السّلام برای دعوت این قوم مبعوث شد. آنگاه قرآن از بت پرستی قوم ابراهیم علیه السّلام سخن می گوید. در زمان آن حضرت ، بابِل از مراکز بت پرستی بود و بتخانه ای بزرگ با بتهای فراوان در آن برپا شده بود و کسانی ، از جمله آزر * (پدر یا عموی حضرت ابراهیم علیه السّلام ) بت تراش بودند. ابراهیم نیز ناگزیر او را رها کرد وبه بیت المقدس رفت. به روایت قرآن کریم ، حضرت ابراهیم علیه السّلام با پرستندگان خورشید و ماه و ستارگان نیز مناظراتی داشته که مقوله ای جدا از بت پرستی است. به نظر برخی مفسران چهارمین اشارة قرآن به بت پرستی مصریان در روزگار حضرت یوسف علیه السّلام است . آنان جملة حضرت یوسف علیه السّلام را خطاب به زندانیان همراهش «...أَاَرْبابٌ مُتَفَرَّقُونَ خَیْرٌ...» اشاره به این می دانند که آنها خدایانی از سنگ و چوب ساخته بودند. البته فخررازی گفته است که ایشان ارواح فلکی را می پرستیدند. بعلاوه ، در برخی روایات تاریخی از تمثالی که معبودِ همسر عزیز مصر بوده سخن گفته اند، هرچند در قرآن به این موضوع اشاره نشده است. قرآن کریم در گزارش مبارزات حضرت موسی علیه السّلام با فرعون ، به بت پرستی مصریان اشاره ، و اعتراض اشراف قومِ فرعون به او را نقل کرده است که چرا اجازه می دهد موسی علیه السّلام پرستش او و خدایانش را رها سازد. به گفتة مفسّران ، فرعون بتهایی به شکل برخی موجودات چون گاو، که از یاقوت ساخته شده بود، می پرستید و مردم نیز به قصد تقرّب به او بت می پرستیدند. برخی گفته اند که فرعون گاوپرست بود و مردم را به گاوپرستی امر می کرد و حتی گاوپرستیِ او زمینه ای برای سامری شد تا بت خود را به شکل گوساله بسازد. با آنکه فرعون خود را «اِله » خوانده است، الوهیتش به معنای حکمرانی بر مردم بوده است و نه بت بودنِ خود او، زیرا اساساً بت به زندگان اطلاق نمی شود. در قرآن همچنین آمده است که بنی اسرائیل پس از ترک مصر در مسیر خود به گروهی بت پرست رسیدند و از موسی علیه السّلام خواستند که برای آنان بتی بسازد. موسی آنان را اندرز داد، ولی سودی نبخشید. سپس هنگامی که موسی به میعاد خداوند رفت ، در غیاب او سامری از زیورآلات خود و مردم ، مجسمة گوساله ای ساخت که صدای گاو داشت و بر اثر آن ، بسیاری از بنی اسرائیل بت پرست شدند .این گزارش قرآن از شایع بودن بت پرستی در میان قوم موسی خبر می دهد. در مآخذ تاریخی نیز به استناد عهد عتیق از بت پرستی یهودیان در زمانهای پس از سلیمان سخن رفته است.در قرآن کریم دربارة بت پرستیِ قوم ثَمود آمده که خداوند حضرت صالح را برای هدایت آنان گسیل داشت. آنان در سرزمینی میان مدینه و شام مقیم بودند و هفتاد بت داشتند.
مردم عرب در آغاز، موحِّد و بر دین ابراهیم و اسماعیل علیهاالسّلام بودند. براساس حدیثی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم و به گفتة مؤلّفان و مورّخان ، عَمروبن لُحیّ نخستین کسی است که با سلطه اش بر حجاز بت پرستی را در میان عرب رواج داد بود و در سفری به شام ، با بت پرستی آشنا شد و برای نخستین بار بتی را از آنجا به حجاز آورد و از همان زمان پرستش بت در میان عرب معمول شد. برخی نخستین کس را «ابوکبشة » و برخی نیز رواج بت پرستی را درمیان عرب ، امری تدریجی و خودبخود دانسته اند. بدینگونه که پس از سکونت حضرت اسماعیل علیه السّلام در مکّه و بسیارشدنِ فرزندانش ، مکّه برای آنان تنگ شد و ناگزیر به اطراف کوچیدند. هنگام خروج ، هریک از آنان قطعه سنگی از حرم را برای بزرگداشت و دلبستگی به حرم با خود بردند و آن را طواف می کردند تاکم کم معبود آنان شد. اما از آنجا که هنوز آثاری از دین ابراهیم در میانشان باقی مانده بود، بیت اللّه را محترم می شمردند و طواف ، سعی میان صفا و مروه ، وقوف در عرفه و قربانی را نیز به جا می آوردند.
آغاز نامگذاری بتها را به هُذَیل بن مُدرِکَه نسبت داده اند. او بت سُواع را برای بنی لِحیان در سرزمین ینبُع ، بت ودّ را برای قبیلة کَلب در وادی دَوْمَة الْجَنْدَل ، بت یغوث را برای طایفة مَذحِج و اهل جَرَش اختصاص داد. بر طایفة خَیوان نزدیک صنعاء بت یعوق ، و بر قبیلة حِمیَر و حُصَین در سرزمین یَلخَع بت نَسر را برگزید. همچنین طایفة حمیر در صنعا بتخانه ای داشتند. اشاره شد که برخی گفته اند این نامها، متعلق به همان پنج تن بتی است که در زمان حضرت نوح علیه السّلام آنها را می پرستیدند و به عرب منتقل شد.
پس از این بتها، بت منات * از کهنترین بتهای عرب به شمار می آمد، سپس بتهای لات * و عُزّی * که نامشان در قرآن آمده است و بت هبل * . دو بت سنگی دیگر در مسجدالحرام به نامهای اِساف و نائِله ، بترتیب ، در برابر حجرالاسود و رکن یمانی قرار داشتند که با ورود پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم به مکه (سال هشتم ) همه سرنگون و شکسته شدند؛ حتی تصویر پیامبران و فرشتگان ، که بر دیوارهای درون بیت اللّه بود، از میان برداشته شد. اهالی شمال حجاز نیز بتی به نام صُلَم داشتند که در حدود 600 ق م آن را می پرستیدند. بتهای عرب عبارت بودند از: ذوالخَلَصه ، که با تاجی آذین شده بود و در تباله ، میان مکه و مدینه ، جای داشت ؛ سعد در ساحل جدّه که تخته سنگی بلند بود؛ ذوالکفین متعلق به طایفة اوس ؛ ذوالشَری بت بنی حارث ؛ نُهْم بت قبیلة مُزَینه ؛ عالُم بت بنی اَزْد، سعیربت قبیلة عنزه ؛ عُمیانس بت قبیلة خولان ؛ اقیصر بت اهل شام که در برابر آن حج می گزاردند؛ فلس بت قبیلة طَی ، که حضرت علی علیه السّلام آن را نابود کرد؛ و یعبوب بت دیگر همین قبیله برخی بت پرستان را که بتهایی به شکل ستارگان می ساختند نباید با ستاره پرستان یکی دانست . در کتابهای کلام و ملل و نحل نیز عموماً بت پرستان (عبدة الاصنام ) غیر از ستاره پرستان (عَبَدة الکواکب ) معرّفی می شوند. البته این بت پرستان را از آنرو که ستارگان را پرستش می کردند. می توان در گروه ستاره پرستان دانست ؛ ولی همة ستاره پرستان برای ستارگان بت نمی ساختند. دمشقی در معرّفی صابئیان می گوید که آنها دو گروه اند؛ یکی از این دوگروه بت پرستند و به اعتقاد آنها بتها نماد جنبة روحانی ستارگان اند.
انگیزه ها و عوامل بت پرستی . قرآن کریم بر بت پرستی اقوام پیشین تصریح می کند، بدین معنا که آنها پیکرهایی را به دست خود می تراشیدند و همانها را می پرستیدند. تعبیراتی چون «أتَعْبُدُونَ م'اتَنْحِتونَ» (آیا آنچه را به دست خود می تراشید، می پرستید!؛ صافّات : 95)؛ «ماهذه التماثیلُ الّتی أنْتُمْ لَه'ا عاکفونَ» (این پیکرها که شما در برابر آنها کرنش می کنید چیستند؟؛ انبیاء:52)؛ «قالوُا نَعْبُدُ أصناماً» (گفتند بتهایی را می پرستیم ؛ شعراء:71) که از زبان پیامبران حکایت شده ، بر وقوع پرستش بتها دلالت دارد. اما به نظر برخی محقّقان و مفسران ، از جمله ابوزید بلخی بنابر نقل فخررازی با اینکه نادرستی اعتقاد به خداییِ بتها بدیهی است و هیچکس بتی را که از قطعه ای چوب یا سنگ ساخته شده ، خالق جهان نمی داند، این پدیده از دیرزمان در بیشتر نقاط زمین رایج بوده و قرنها استمرار داشته است . ازینرو آنان کوشیده اند انگیزه های آغازین بت پرستی را به گونه ای توضیح دهند که دستِکم با بداهت عقلی ناسازگار نباشد؛ هرچند که بُطلان آن در تحلیل عقلی اثبات شود. مسعودی، فخررازی، ابن قیّم جوزیّه، شهرستانی ومحمود شکری آلوسی بیشتر این وجوه را، که در قرآن کریم به برخی از آنها اشاره شده ، آورده اند، بدین قرار: ابومعشر بلخی بت پرستی را ساختة کسانی می دانسته که به جسم و جا داشتن خدا معتقد بوده اند. به گفتة او به اعتقاد بسیاری از بت پرستان ، خدا و فرشتگان جواهری در عرش هستند؛ خدا بزرگترین نور و فرشته ها انواری کوچک در پیرامون او، که از نظر شرف و نزدیکی به خدا با یکدیگر تفاوت دارند.سپس پیکری بزرگ و پیکرهایی کوچک را به صورت آن خدا و فرشتگان می ساختند و در برابر آنها کرنش و ستایش می کردند، ولی در واقع عبادت خود را برای خدا و فرشتگان (جواهر نورانی ساکن در عرش ) می دانستند. شهرستانی دربارة شاخه ای از ستاره پرستان و اصحاب الرّوحانیّات * ـ که تدبیر عالَم را به دست واسطه هایی میان خدا و خلق و منزّه از جسمانیّت می دانستند ـ می گوید که آنها بتهایی می ساختند تا نمادِ معبودِ غایبشان باشد. این وجه را فخررازی ( التفسیر ، همانجا) نیز آورده و توضیح داده است که به اعتقاد این گروه ، تدبیر عالَم سُفلی به ستارگان سپرده شد و بنابراین انسانها بندة ستاره ها و آنها بندة خدای بزرگ (اِل'ه اعظم ) هستند. آنگاه چون ستارگان طلوع و غروب دارند، بتهایی را بر صورت آنها می ساختند و، به انگیزة پرستش ستارگان ، در برابر آنها کرنش می کردند. وجه دیگر آن است که بتها در حقیقت طلسمهایی بوده اند که معتقدان به انتساب سعد و نحس به ستارگان می ساخته اند؛ یعنی هرگاه در آسمان وضع شگفتی روی می داد که شایستة ساختن طلسم * بود، طلسم آن را می ساختند، آن را بزرگ می شمردند و عبادت می کردند. این طلسمها به شکل یکی از ستاره ها یا برجهای فلکی بود، برای مثال دربارة پنج بتِ زمان نوح گفته اند که آنها را به صورت مرد، زن ، شیر، اسب و کرکس ساخته بودند، سپس گاهی از این طلسمها آثار شگفتی بروز می کرد و این توهّم را پدید می آورد که خدا (یا جواهر روحانی مدبّر عالَم ) در آنها حلول کرده وبه تبع آن برای آنها نقش خدایی قایل می شدند. گروهی دیگر از بت پرستان خدا را سازنده و روزی دهنده و مدبّر امور عالَم می دانستند، اما با این استدلال که عظمت او از محدودة درک بشر بیرون است و انسانها شایستگی عبادت بیواسطة او را ندارند، بتهایی می ساختند و آنها را می پرستیدند تا از این راه به خدا نزدیک شوند و در واقع او را بپرستند. برخی دیگر بتها را نمادی از فرشتگان و فرشتگان را صاحب مقامی بلند (نه مقام تدبیر عالَم ) نزد خدا می دانستند، ازینرو با پرستش بتها به پرستش فرشتگان می پرداختند تا به خدا تقرّب جویند. کسانی نیز بتها را قبلة خود به سوی خدا می شمردند، چنانکه کعبه نیز قبله ای به سوی خداست . بت پرستانی بوده اند که بر هر بت ، شیطانی را موکّل می پنداشتند و معتقد بودند که پرستش کامل این شیطان سبب گره گشایی از کارهایشان می شود و در غیر این صورت ، آن شیطان به فرمان خدا آنها را گرفتار نکبت می کند. در این تلقّی نیز، شیطان (در مقابل فرشتگان ) نقش تدبیری در عالَم داشته است . وجوه دیگری نیز مطرح شده که به برخی از آنها در تاریخ بت پرستی اشاره شد.
در بیشتر عقاید یادشده ، هرچند بت جنبه ای نمادین از معبودی نادیدنی یا روحانی یا غایب داشت ، یا تندیس برخی صالحان و گذشتگان و وسیلة یادکرد خاطرات آنها یا تبرّک جستن به آنها بود، با مرورزمان ، رفتار احترام آمیز بت پرستان نسبت به این اشیای ساختة بشر، به پرستش بدل می شد و دربارة آنها باور خدایی پدید می آمد. آنها در برابر بتها نیز آیین مذهبی اجرا می کردند و قرآن کریم به برخی از آنها که در میان عرب رواج داشت ، اشاره کرده است.
قرآن و بت پرستی؛ قرآن کریم بصراحت و با بیانهای مختلف ، از هرگونه بت پرستی مردم مکّه انتقاد شدید کرده و در بسیاری موارد، از مبارزات پیامبران پیشین با بت پرستی نیز در آن گزارش شده است (در عهد عتیق نیز نشانه هایی از مخالفت صریح با بت پرستی وجود دارد رجوع کنید به هاکْس ، ذیل «بت و بت پرستی »). در این آیات ، براین نکته که بتها هیچگونه تأثیر مثبت یا منفی درکارهای عالَم و بندگان ندارند تأکید شده است و گفته می شود که بتان تندیسهایی بیروح و غیرقابل پرستش هستند. قرآن خاستگاه بت پرستی را نادانی و پیروی از پندار و هوای نفس می داند و خصوصاً از بت پرستان عرب که از دین حنیف دور شده و در ربوبیّت برای «اللّه » شریک قایل شده بودند، سخت انتقاد می کند و آنها را به سبب آیینهای مذهبی که در برابر بتها به جا می آوردند، می نکوهد و کسانی را که به امید گشوده شدن مشکلات یا برآورده شدن نیاز به سراغ بتان می رفتند چون کسی می داند که با کفِباز (کباسِطِ کَفَّیْهِ) آب را به دهان می برد و طبعاً آب به دهانش نمی رسد. حتی از برخی آیات قرآن چنین برمی آید که بت پرستان عرب آمادگی داشتند تا دعوت پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم ، را بپذیرند، به شرط آنکه بتان ایشان و آیینهای بت پرستی را نکوهش نکند ولی این ، درخواستی نپذیرفتنی بود، زیرا اساس دعوت اسلام ، نفیِ همة مظاهر بت پرستی است . نکتة دیگری که قرآن بر آن تأکید دارد این است که بیشتر بت پرستان تنها به بهانة آنکه نیاکانشان بت پرست بوده اند، از بت پرستی دفاع کرده اند و بدین سبب نیز آنان را بشدّت نکوهش می کند و بر تأمّل و بازنگری در عقاید و آداب دینیشان فرا می خواند.
متکلّمان به پیروی از قرآن و با استناد به بیانات آن در بیشتر کتابهای کلامی و ملل و نحل به استدلال برنادرستی بت پرستی پرداخته اند و گاهی نیز دلایلی را به استقلال مطرح کرده اند، از جمله اینکه خدایی بتان مستلزم وجود چند واجب بالذّات می شود، در حالی که بر وحدت واجب الوجود برهان اقامه شده است. یاگفته اند موجودی شایستة پرستش است که برآفرینش و اعطای حیات و قدرت و امور دیگر توانا باشد، و این کار از بت ـ که خود مقهور ارادة آدمی و جسمی بیجان است ـ ساخته نیست. طلسمها نیز بر فرض سود و زیان رساندن ، نقش دایمی و همگانی ندارند و حال آنکه قدرت خدا عام و نافذ است. همچنین در پاسخ کسانی که پرستش بتها را به انگیزة شفیع قراردادن آنها در پیشگاه خدا و تقرّب جستن به او انجام می داده اند. گفته اند که شفاعت و شفیع قرار دادن هر موجودی جز به اذن خدا نمی تواند صورت پذیرد و این امر طبعاً پس از آمدن پیامبران معنا می یابد و، البته پیامبران بصراحت این کار و وجود واسطه هایی میان خدا و خلق را انکار کرده اند. خصوصاً قرآن کریم با بیانهای مختلف از بی پایه و ثمربودن این دیدگاه خبر داده است.. بعلاوه ، اعتقاد به حلول خدا در بتها با دلایلی که بر نفی جسمانیّت از او اقامه شده سازگار نیست و مردود شمرده شده است. در فقه نیز به استناد احادیث ، حرمت خرید و فروش «بت »، از آنرو که فایدة حلال برای آن وجود ندارد، مورد اتفاق است. عارفانی چون محیی الدین ابن عربی و شارحان او، پرستش بت را با توجه به لوازم نظریّة وحدت وجود تفسیر کرده و، به تبع آن ، دربارة علل مخالفت پیامبران با بت پرستی نیز سخنانی گفته اند که از نظر تفسیری و کلامی ، مناقشاتی را برانگیخته است.
3) بت در ادبیات فارسی . بت ، صنم و وَثَن در ادبیات فارسی از دیرباز در دو معنای حقیقی و مجازی به کار رفته است . در کاربرد این کلمات در معنای حقیقی همواره نکوهش بت پرستی و ستایش بت شکنی مراد بوده است. شعرا به استناد آیة «وَاِذْق'الَ اِبْراهیمُ لاِ َبیه آزَرَ اَتَتَّخِذُ اَصْن'اماً اِل'هَةً اِنّی ار'یکَ وَ قَوْمَکَ فی ضَلالٍ مُبین » که در آن آزر، پدر یا عموی حضرت ابراهیم علیه السّلام به بت تراشی منسوب شده است ، اشعار زیادی سروده اند. همچنین در شعر اخلاقی بت را مظهر بی ارزشی ، عجز و سنگدلی و عاری بودن از حقیقت دانسته اند و نیز کلماتی چون بتک و بت پرستک را در ذمّ بت پرستی به کار برده اند. در ادب فارسی از پرستندگان بت با عنوان بت پرست یا شمن یاد شده است و مکان پرستش بت را بهار، فَرْخار، هَیکَل ، فَغِستان ، بتخانه ، بتکده خوانده اند. از آثار شعرا دربارة بت ، می توان به منظومة «خنگ بت و سرخ بت » عنصری اشاره کرد، که داستان دو بت است در بامیانِ بلخ . این داستان را ابوریحان بیرونی به عربی ترجمه کرده و آن را «حدیث صنمی البامیان » نامیده است (معین ، ذیل «خنگ بت و سرخ بت »). فرخی ضمن قصیدة مشهور خود، در مدح محمود غزنوی و پیروزیش در فتح سومنات سرنگونی بتها و ویرانی بتخانة سومنات را وصف کرده ، و سنایی نیز به این ماجرا اشاره داشته است. همچنین سعدی ضمن بیانِ سفر خود به سومنات به ذکر داستان بتی زیبا و مرصّع می پردازد که مورد تقدیس خاص برهمنان بوده است و چون علت محبوبیتِ بت را جویا می شود، برهمنان می گویند: این بت سحرگاهان دست دعا به سوی یزدان برمی آورد. سعدی با مشاهدة این عمل ، ظاهراً به بت ایمان می آورد اما شب هنگام موضوع را به طور پنهانی بررسی می کند و درمی یابد که پشت پرده ، مَطْرانی با کشیدن سر ریسمان ، بت را به فریادخوانی وامی دارد. چون راز مطران فاش می شود شاعر به کشتن او مبادرت می کند و از آنجا می گریزد. از مضامین دیگر بت در شعر فارسی آن است که زلیخا به قصد کامیابی از حضرت یوسف علیه السّلام روی بت را می پوشاند تا ناظر اعمال او نباشد و حضرت یوسف علیه السّلام به او می گوید: وقتی تو از سنگی شرم داری ، من چگونه از خدای خود شرمناک نباشم.
در زبان فارسی واژه های دوبتی و بت اشرفی دلالت بر نوعی از سکه های اشرفی دارند (دهخدا، ذیل واژه ). بت ، فغ ، پیکر، صنم و وثن در معنای مجازی دلالت بر کمالِ زیبایی ، شکوه و جلال ، ستمگری ، بی اعتنایی و معبود بودن معشوق دارد. در این معنی غالباً حوزة حسن خیز ماوراءالنّهر مثل بوده است ، چنانکه تعبیراتی چون بتان طَراز، خُتَن و تبّت و خَرخیز، کشمیر و یغما، چین و بت فرخار در شعر فارسی به کار رفته است. شعرا در توصیف بهار، جهان را بتکده و بتخانه و طبیعت را که گلها و درختان را پدید می آورد بتگر خوانده اند.
صوفیه ، صنم یا بت را مطلوب و خواستة قلبی می دانند که اگر در این خواسته غیرحق مراد باشد مذموم است و اگر طلب مقامی از مقامات سلوک باشد، ممدوح و مطلوب به شمار می رود. همچنین از نفس به عنوان بت نفس یا بت باطن یاد کرده و دوستی نفس را منشأ وجود بتهای دیگر دانسته اند و گفته اند که همة بتها را می توان شکست بجز دوستی نفس که بتی بزرگ است. شهوت شکم و فرْج و دوست داشتن فرزند، سه بت عوام اند که آدمی را به خود مشغول کرده اند. همچنین دوستیِ ظاهر، بت صغیر و دوستی مال ، بت کبیر و دوستی جاه ، بت اکبر است و چون بت صغیر و کبیر و اکبر غالب شوند بت عوام را مغلوب می کنند. اما برخی به حکم آیة «وَقَضی ' رَبُّکَ اَلاَّ تَعْبُدُوا الاّ ایّ'اهُ» (اِسراء: 23) بت را مظهر هستی مطلق و توحید می دانند و بت پرستی را عین حق پرستی می شمارند و به موجب آیة «رَبَّنا م'ا خَلَقْتَ هذا' باطِلاً» (آل عمران ، 191) بت پرستان را عابدِ حق می خوانند. عرفا بتکده و بتخانه را باطن عارف کامل یا عالم لاهوت و وحدت کل دانسته اند که مظهر ذات حق است. بت در تعبیر مولوی ساقی خمّار و عاشق واصلی است که خانة بت نفس را ویران می کند و جانها از نَفَس گرم او تأثیر می پذیرند اما او گاهی صنم را برای مخاطب خود به طور مطلق به کار برده است.تعبیر بت و زنّار نیز در متون عرفانی مضمونی رایج است . چنانکه مرادِ صوفیه از بت اشاره به وحدت است و مراد از زنّار، خدمت و طاعت و ریاضت در برابر حق.
شاید از هنگامی که بشر در قرن ۲۱ خود را از مبانی اصیل الهی دور کرد و با پیشرفت روز افزون علم از معنویت فاصله گرفت و به مرز افسردگی رسید؛ بر آن شد که به دنبال معنویتی برود که ساخته خود او باشد تا در پس آن، دنیای ایدهآل را جستوجو کرده و به خوشبختی مورد انتظار خود دست یابد. اما . . . در محیط اطراف ما نیز گاهی شنیده میشود که برخی افراد به دنبال خوشبختی خیالی خود به سمت عرفانهای خوش آب و رنگ اما پوچ کشیده میشوند. «فنگشویی» نیز یکی از مواردی است که در ایران طی چندین سال فعالیت، توانسته علاقهمندان را به سوی خود جذب کند، اما اینکه صحت و سقم فنگشویی تا چه میزان است، بررسی بیشتری را میطلبد که در این گزارش آن را پیگیری میکنیم. به ادامه مطلب بروید…
فنگشویی؛ خرافه یا واقعیت؟
در تعریف فنگشویی آوردهاند؛ به معنای باد و آب است، یک فلسفه و فن باستانی در چین است و برای پیدا کردن دکوراسیون مناسب و چیدمان درست اشیا در ساختمانهای مسکونی، تجاری، باغ و غیره استفاده میشود تا بهترین اثر را بر سلامتی، شادی، موفقیت، هماهنگی و به طور کلی انرژی مثبت چی داشته باشد. مهمترین چیزهایی که باید رعایت کرد، پرهیز از بینظمی و هرگونه انباشتگی، استفاده از رنگهای مناسب، خطوط منحنی، در نظر گرفتن جهتهای مناسب است، البته امروزه به طور رسمی در چین آن را خرافات میدانند.
بت پرستی به شکلی نوین در ایران
هنگامی که به برخی فروشگاهای عرضه محصولات فنگشویی مراجعه میکنیم، با این جملات روبهرو میشویم: این اجناس باعث آمدن برکت به خانه شما میشود، این نشانها میتواند، رابطه شما را با همسرتان بهتر کند، این مجسمه شبها روح خود را در اتاق به حرکت در میآورد و انرژی آن را عوض میکند، اینکه چقدر یک مجسمه و یا نماد میتواند، با خود این رهآورد را به ارمغان بیاورد، سوالی است که شاید ذهن بسیاری را با خود مشغول کرده است. برای بررسی اینکه چه مقدار از نشانها و نمادهای فنگشویی در بازار وجود دارد، به برخی از فروشگاههای مجسمهفروشی سر میزنیم. خانم فروشندهای که سرتاسر مغازهاش با انواع و اقسام مجسمه پر شده است و در میان آنها مجسمه بودا و قورباغه سه پا نیز به چشم میخورد، در پاسخ به این سؤال که آیا مجسمه فنگشویی را در مغازه دارید، با حالتی تعجب گونه بیان میکند: فنگشویی چیست؟ مرد جوانی هم که خبری از نمادهای فنگشویی در مغازهاش نیست، انگار برای نخستین بار این واژه را میشنود و میپرسد: چه جور مجسمهای است؟بالاخره در یکی از نقاط شمالی شهر مغازهای را یافتم که به طور فروش عمده نشانها و مجسمههای فنگشویی را به فروش میرساند. خانم م-ف درباره فعالیتش میگوید: حدود ۲۵ سال است که در کار فروش وسایل فنگشویی هستم و مردم به خوبی از این نمادها استقبال میکنند. بیشتر مشتریهایم را نیز خانمها تشکیل میدهند. وقتی از او درباره میزان اعتقادش به فنگشویی سؤال میشود در پاسخ میگوید: اعتقادی به فنگشویی ندارم و خرافهای بیش نیست! خانم میانسالی به نام زهره ـ الف که برای خرید در مغازه حضور داشتـ نیز در پاسخ به این پرسش که چرا از مجسمه فنگشویی استفاده میکنید، میگوید: اصلاً نمیدانم فنگشویی چیست، من فقط برای زیبایی این مجسمه را خریدهام.
خانم دیگری که کنجکاوانه به صحبتهای ما گوش میداد با شور و هیجان خاصی میگوید: خانم! فنگشویی حقیقت دارد، از زمانی که من دکوراسیون خانهام تغییرات ایجاد کردم و از این مجسمهها استفاده کردم، زندگیام از این رو به آن رو شدهاست. از او پرسیدم با فنگشویی کجا آشنا شدید و پاسخ داد: در کلاس یوگا! مربی در خصوص نقش فنگشویی در تحول زندگی صحبت کرد و جزوهای هم برای آشنایی بیشتر به ما داد. با دو نفر دیگر در خارج از مغازه درباره فنگشویی سوال کردم، ابراز بیاطلاعی میکردند. 60هزار تومان، هزینه دو روز کلاس آموزش فنگشویی!
برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص فعالیتهای انجام شده به منظور ترویج فنگشویی در جامعه ایرانی با کلاسهای آموزش «فنگشویی» تماس میگیرم؛ صدایی که متعلق به یک خانم جوان است، گوشی را بر میدارد و پس از اینکه مطمئن میشود از سوی یک آشنا تماس گرفتهام، هزینه شرکت در کلاسها را ۶۰ هزار تومان و به مدت دو روز اعلام میکند.
به مؤسسه دیگر که زنگ میزنم، منشی تا زمانی که خیالش از بابت معرف آسوده نمیشود، پاسخ نمیدهد. از او میخواهم اندکی از فنگشویی بگوید، منشی با کمی مکث میگوید: «علمی است که درباره چگونگی چیدمان لوازم منزل صحبت میکند». منتظر ماندم بیشتر توضیح دهد، ولی انگار چیز بیشتری نمیدانست، از او درباره سطح علمی استاد پرسیدم، فوری جواب میدهد: «استاد دارای مدرک دکترای روانشناسی هستند البته در حال حاضر ایران نیستند!». این درحالی است که در سطح تهران و شهرستانها کلاسهای فنگشویی در سطح گسترده برگزار میشود و برخی از مسئولان برگزاری کلاسها با اعلام اینکه دارای مجوز هستند، فقط از افرادی که توسط آشناها معرفی شوند، ثبتنام میکنند. اما بهراستی در فنگشویی چه چیزی مطرح است که اینچنین افراد را مجذوب خود کرده؟ فروش انواع و اقسام نمادهای آن در بازار، تشکیل کلاسها و تبلیغ فنگشویی در موتورهای جستوجو با ۹۵هزار و ۱۰۰ مورد، برای چیست؟ آیا بهراستی مردم بهشت گمشده خویش را یافتهاند؟ آیا دنبال منجی میگردند؟
آشنایی با نمادهای فنگشویی
در فنگشویی در خصوص نشان دادن نحوه درست تقسیم انرژی از این نمادها استفاده میکنند که عبارتند از: «اژدها» سمبل انرژی «ینگ» و نشانه عنصر چوب و فصل بهار است و انرژی آن در سمت شرق یا سمت راست بنا قرار میگیرد. در مقابل اژدها، «ببر» دارای انرژی «یین» است و نشانه عنصر فلز. «لاکپشت» نیز نشان ثبات و استحکام قسمت پشتی زمین و بناست. «ققنوس سرخ» نیز در مقابل لاکپشت، حیوانی افسانهای بسیار فعال و همیشه در حال حرکت و پرواز، به عنوان سمبل آسایش مادی در زندگی است.
دیگر سمبلهای فنگشویی عبارتند از؛
درنا: سمبل عمر طولانی است، تصویر یا مجسمه آن در سمت غرب یا شرق قرار داده میشود.
اردک مندارین: نوعی اردک رسمی چینی است، این اردک نشانهای از شادی و خوشبختی در زندگی زناشویی است، نیروی «چی» ایجاد میکند که باعث میشود زوجین از پس هر مشکلی بر بیایند. برای این منظور باید دو عدد اردک را در گوشه شمال غربی خانه قرار داد یا در دورترین قسمت راست سالن پذیرایی یا اتاق خواب تا «چی» ازدواج و عشق را فعال کند.
نماد دو ماهی: نشانه دور کردن نیروهای شیطانی است و برای دفع بلا یا چشم زخم مورد استفاده قرار میگیرد، معمولاً آن را مقابل در ورودی نصب میکنند.
نیلوفر آبی یا لتوس: گیاه مقدس هندوهاست، اعتقاد بر اینکه داشتن آن در منزل بخت خوبی را به ارمغان میآورد.
گل صدتومانی یا پونی: نشانه اقبال بلند خصوصاً برای دختران دم بخت است.
پرتقال: مرکبات مخصوصاً پرتقال و لیمو سمبل طلا، پول و فراوانی هستند.
هلو: سمبل عمر طولانی و توام با سلامتی است.
ارکیده: سبل خوشاقبالی است.
انار: نشانه فرزندان متعدد است.
صدف مارپیچ: نشانه اقبال بلند در سفر است، آن را در اتاق نشیمن قرار میدهند.
خمره: به عنوان آرام کننده جریان چی در قسمتهای مختلف به خصوص نزدیک در ورودی استفاده میشود.
بادبزن: سمبل محافظت از خانه و دارایی است.
وزغ سه پا: سمبل برکت و ثروت است.
کریستال کوارتز صورتی: بهترین سمبل عشق و ازدواج در فنگشویی است.
در میان انواع نمادها با مجسمههایی چون سکههای چینی، سگهای فو، بادزنگ، اژدرلاک پشت، چی لین (اژدر اسب)، پاگودا (برج دانش)، گاو آرزو، صدف حلزون، بودای خندان، فیل، ماهی آروانا، کشتی بازرگانان، گلدان ثروت، نعل اسب، آینه جادو (پاکوا)، کدو قلیانی، پی یائو، گره اسرارآمیز و غیره روبهرو میشوید.
فنگشویی با شاخصههای علمی فاصله زیادی دارد
اما آیا مجسمههای فنگشویی واقعاً از پس انجام چنین کارهایی بر میآیند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش با حجتالاسلام والمسلمین حمیدرضا مظاهریسیف، رئیس مؤسسه بهداشت معنوی و مدیرگروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه باقرالعلوم (ع) گفتوگو میکنیم. وی میگوید: «فنگشویی» علم نیست، بلکه یک تطبیقی برای رویکردهای جهان و پدیدههایی که در جهان و نحوه ارتباطشان با همدیگر است، فنگشویی تفسیری از جهان، زندگی و جایگاه انسان در عالم و بعد مادی را مدنظر قرار میدهد و با قدمتی چندین هزار ساله جز باورهای چینی است، لذا دین نیست.
وی در خصوص اینکه باید با بررسی علمی و تجربی صحت یا سقم فنگشویی معلوم شود، بیان میکند: در گام اول اگر این کاربری و توصیههای عملی تائید شد، در گام دوم آن باید دید تفاسیری که از آن ارائه میشود، صحیح است یا نه، هرچند که تا کنون از نظر علمی فنگشویی ثابت نشده است. رئیس مؤسسه بهداشت معنوی با اخطار اینکه اگر در معرفی معارف اصیل اسلام زودتر اقدام نشوند، ناخودآگاه موارد دروغین جای آن را پر میکند، ادامه میدهد: در اینجاست که نیاز به وحی و معصوم احساس میشود و هنگامی که گفته شود به سرچشمه علم الهی متصل است، مردم به راحتی آن را میپذیرند، لذا اینکه فنگشویی از خلال سالهای گذشته به ما رسیده و اینکه چقدر تغییر و تحریف کرده، نمیشود بهآن اعتماد کرد، اما چون نیازی را پاسخ میدهد، مردم از آن استقبال میکنند.
فنگشویی درصدد تکرار باورهای اسلامی در قالب دیگری است
«مجید ابهری» عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر آسیبهای اجتماعی در پاسخ به اینکه از منظر اسلامی باید چه رویکردی به فنگشویی داشت، بیان میدارد: آثار مثبت محیط منظم، پاک و شاد بر روحیه انسان و رشد تعالی رفتار وی غیرقابل انکار است، با توجه به اینکه مکتب اسلام قبل از بروز پدیده فنگشویی تاکیدات مکرری بر پاک بودن محیط زندگی، تنوع آن، سادهزیستی و رعایت تعادل چیدمان در زندگی دستورات مؤکدی داشته و بر اساس فلسفه موجود در باور ما «دل هر ذره را که بشکافی، آفتابیش در میان بینی» تمام ذرات حیات به تعالی و تکامل در حرکت هستند. وی تبلیغ فنگشویی به عنوان تاثیر مثبت بر خوشحالی و یا غم افراد را مسئله جدیدی نمیداند و میگوید: در واقع تکرار باورهای اسلامی در لباس و قالب دیگری است، شاد بودن محیط خانه در پاک بودن و ساده بودن زندگی است، ابزارهای تکنولوژی جز هزینه و زیانهای متعدد بر اعصاب و جسم نتیجه دیگری ندارد، اخیراً زیانهای امواج مایکروویو و رایانه کشف شده است، بنابراین بعضی از افراد تصور میکنند، فنگشویی یک مکتب جدید است، در حالی که پاک نگه داشتن محیط زندگی و تغییرات چیدمانی در آنها استفاده از ابزار و وسایلی که نیاز واقعی به آنها وجود دارد، خودداری از خرید و نگهداری از وسایلی که مازاد و احتیاج است، یکهزار سال پیش توسط ائمه علیهمالسلام مورد تاکید قرار گرفته است.
این پژوهشگر آسیبهای اجتماعی در خصوص تأثیر سمبلهای فنگشویی در افراد میگوید: از نظر آسیبشناسی رفتاری، استفاده از مجسمههای زشت و بدشکل در ضمیر ناخودآگاه افراد اثر منفی گذاشته و حتی ممکن است باعث شباهت جنین انسان به آنها شود، بنابراین استفاده از اینگونه اشیا یعنی مجسمه «سر سگ»، «قورباغه» یا «موش» در محیط خانه فقط باعث اضطراب و دلهره کودکان میشود و هیچ نفع دیگری ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی علت پناهآوردن برخی از مردم به فنگشویی را چنین بیان میکند: دور شدن از باورهای اصیل باعث پناهبردن به این گونه طلسمها و خرافهها میشود، مثل مهره خوشبختی، مجسمه گشایش بخت و یا عروسک آورنده خواستگار! این گونه باورها صدها سال است که در جوامع منزوی شده است، نمی دانم چرا امروز عدهای تلاش میکنند، دوباره جوانان ما را با این گونه ابزار مشغول کنند؟! این بخشی از ناتوی فرهنگی است که میخواهد بین باورهای اصیل اسلامی و جوانان فاصله ایجاد کنند.
فنگشویی نوعی از بتپرستی مدرن است
سیدکاظم موسوی، مدیر مؤسسه مطالعاتی روشنگر با اشاره به اینکه فنگشویی از بطن اعتقادی بودا نشأت گرفته و نگاه الوهیتی ندارد، بیان میدارد: در واقع فنگشویی بتپرستی مدرن است. در فنگشویی سادهزیستی تبلیغ میشود، در حالی که اسلام به ساده زیستی به عنوان اصلی اساسی نگاه کرده است، به طوری که سادهزیستی در سیره عملی رسول اکرم صلیالله علیه وآله وسلم و ائمه علیهمالسلام، به طور نمونه در ساده غذا خوردن، ساده لباس پوشیدن، ساده معاشرت کردن با مردم به وضوح دیده میشود. وی فنگشویی را وصله ناچسب میداند و میگوید: جریان فنگشویی یک نوع تضاد با اسلام دارد، بنابراین محققان و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی باید در خصوص عوامل انحرافی، آگاهی لازم را به مردم بدهند و در تعامل با مردم کوشا باشند و با بیان زیباییها همراه با آیات قرآن و روایات، اسلام ناب محمدی را به مردم بیشتر بشناسند و جامعه را در برابر ناتوی فرهنگی واکسینه کنند.
ضرورت تقویت توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار (ع)
توجه به این نکته که فنگشویی آرام آرام در محیط اجتماعی و اعتقادی مردم دام میگستراند و محققان دینی باید با معرفی صحیح آن به مردم در پیشگیری هر چه بیشتر آن کوشا باشند، چرا که فراروی فنگشویی چیزی جز فاصله گرفتن انسان از مبدأ هستی و کمشدن توکل در زندگی به چشم نمیخورد. انسانی که از صبح تا شب خود را اسیر چندین نماد فلزی و چوبی و سنگی کند، چه رهاوردی را برای خود به ارمغان خواهد آورد؟ به راستی انسان مسلمان، پرودگار عالم را در کجای قلب خویش جای داده است؟!
بیاییم با دوری از شرک ظاهری و خفی، با تقویت توکل و توسل خویش به خداوند متعال و ائمه معصومین علیهمالسلام ـکه رابطه فیض الهی هستندـ معنای صحیح زندگی را درک کنیم و با افزایش رابطه خود با خالق هستی، دنیا را به خاطر او به تسخیر درآوریم.
بت جثّهو هیکلیبت از جنس نقره، مسیا چوباست که بتپرستان جهت تقرببه خدا، آنها را وسیله عبادتقرار میدادند. و بتپرست به کسی گفته میشود که بت را وسیله تقرب به خدا قرار داده است و آن را پرستش میکند.
منابع :
- محمدآبادی باویل ، ظرائف و طرائف ، یا ، مضاف و منسوبهای شهرهای اسلامی و پیرامون ، تبریز 1357
- ژاله آموزگار، احمد تفضلی ، اسطورة زندگی زردشت ، تهران 1370
- ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی سیری ، بیروت 1412/1992؛ ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، ترجمه و چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1366
- محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ زاخاو، لایپزیگ 1923؛ همان ، ترجمه اکبر دانا سرشت ، تهران 1363
- همو، تحقیق ماللهند ، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران 1362
- اخبار الصّین والهند ، چاپ و ترجمة سواژه ، پاریس 1948؛ اردا ویراف نامه ، ترجمة ژاله آموزگار، تهران 1372
- اوستا ، گزارش جلیل دوستخواه ، تهران 1370 ش ؛ بندهش ] گردآوری [ فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369
- بندهش ایرانی : دستنویس ت د 2 ، چاپ ماهیار نوابی و کیخسرو جاماسپ اسا، شیراز 1978؛ مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، تهران 1362
- همو، واژه نامة بندهش ، تهران 1345
- احسان بهرامی ، فرهنگ واژه های اوستا ، تهران 1369
- احمد تفضلی ، واژه نامة مینوی خرد ، تهران 1348
- عمروبن بحر جاحظ ، التربیع والتدویر ، چاپ شارل پلا، دمشق 1955
- حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف ، چاپ محمد اسعد طلس ، دمشق 1388/1968
- محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البر والبحر ، چاپ مهرن ، سن پترزبورگ 1866
- زند بهمن یسن ، ترجمة محمدتقی راشد محصل ، تهران 1370
- مصلح بن عبداللّه سعدی ، بوستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران 1359
- محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، توضیح الملل ، ترجمة کتاب الملل والنحل ، تحریر نو و ترجمة مصطفی خالقداد هاشمی ، چاپ محمدرضا جلالی نائینی ، تهران 1362
- بدرالزمان قریب ، فرهنگ سغدی : سغدی ـ فارسی ـ انگلیسی ، تهران 1374
- کتاب بلوهر و بوداسف ، چاپ دانیال ژیماره ، بیروت 1986؛ علی بن حسین مسعودی ، التنبیه والاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن 1967؛ د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران 1373
- پاول هرن ، هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران 1356










